تبليغاتX

دل نوشته های کسی که به ته خط رسیده

I aM " D £ a D £ n D "

بدنم بي حس

پر استرسه

كسي كه مي ترسه

اون داره ميرسه

 

ميره و ميبينه

ادامه نميده

نشسته بيهوده

شكسته جون ميده

 

صداي تلويزيون

ميگه كنكور نزديكه

همه جا اسم اون

هستش و فردي كه

 

فكر ميكنه ميتونه

سر جلسه ميدونه

كه اگه نتونه

ميره ميشه ديوونه

 

حالا حتي اسم اون

نيستش توي اون خونه

حالا شده ديوونه

پشت كنكور ميمونه

 

يكي ميگه كه بره

خدمت كنه مردونه

حالا تو يه دوراهي

نشسته شعر ميخونه

 

خدا خدا ميكنه

يكي كمكش كنه

آدم خوبي نبوده

خودش اينو ميدونه

 

نشسته فكر ميكنه

خودشو بكشه يا خدمت بكنه

بشينه پشت كنكور

يا كه فرار بكنه

 

اينجا پر سختيه

پر بدبختيه

پر دو راهيه و

پر از اسم تختيه

 

ولي راهي كه اون رفت

ديگه وجود نداره

بخوايم مثل اون بشيم

اينجا راهي نداره

 

بابا ننه هِ ميگن درس خوبه

ولي نميدونن مشكل بچه هِ

فقط ميخوان دانشگاه بره

ولي درك ندارن دانشگاهم خرج داره

 

تو خرج مدرسه موندن

ولي ميگن دانشگاه بري فرق داره

فكر ميكنن كشكيه

يكي ما رو درك كنه

 

والا ما هم آدميم

بخدا ما هم دل داريم

يكي صدامونو بشنوه

بخدا ما هم جون داريم

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده

16 اكتبر سال 2008-10-16

تمام شهر آلوده به ويرووسي بنام هوس بازي شدن و عده اي كه سالم موندن رفتن تو جبهه ي غيبت كنندگان...

من با زخم هايي بر جسم خسته و با فكر هايي شيطاني به زندگي ادامه ميدهم ولي نميدانم . آيا ميتوان كار هايي كه در ذهن دارم انجام داد و عملي كرد يا نه...

با خدا باش پادشاهي كن بي خدا باش هر چه خواهي كن...

اين جمله اي بوده كه تا الان موجب شده زياد از راه به بيراههه نروم... ولي اين بار ميخوام براي يك بار هم شده بعد شب خوابيدن و بعد از اولين طلوع و اولين آذان صبح و درست بعد از نماز صبح دگرگون شوم. زين پس ميرم به جبهه هايي كه تا كنون نرفته بودم . ميروم تا خود را بيابم.ميروم تا در كوچه پس كوچه هاي غربت مخصوصا كوچه هاي شرقي به گردان تيكه اندازان بپيوندم تا همرنگ جماعت شوم. چاره اي نيست . وقتي آنگونه است كه نبايد باشد چه فايده؟

اين نيز بگذرد. شب را قامت خسته به صبح ميرساند تا ببينم دگرگوني آسان ميگذرد يا سخت؟ تا ببينيم ممكن است يا نه...

باز خواهم آمد . مهم آمدن نيست مهم اين است كه

I'm alive yet…

من هنوز زنده ام.

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده

توي اين جهنم سرد

نيس چيزي جز سختي و درد

ديگه آب نداره گلدون

گلها شم كه مرده بي درد

 

ديگه حتي لب طاقچه

هيچ كسي شمعدون نداره

جاي بغض توي سينه

هيچ كسي غمي نداره

 

فرش دست باف توي موزه

آب نداره ديگه كوزه

آدم از غربت و دوري

از چيزي نميسوزه

 

هميشه خسته و مرده بودم

زير بارون آب نخورده بودم

هيچ موقع تنم رو با يه سيگار

توي سرما گرم نكرده بودم

 

هميشه تنها فراري بودم

كه حقيقت و دور كردم

خودم و تو دروغ ها

هميشه من گم و گور كردم

 

ديگه نايي نمونده واسم

ديگه حتي نوا نمونده

خدا هم دوستم نداره

بخدا خدا نمونده واسم

 

ولي من دوباره باز هم

اومدم با بي كسي هام

ميگم از دلواپسي هام

ميخونم با اطلسي هام

 

ولي گوشي نمونده كه اون

بشنوه صداي اين درب و داغون

ديگه حتي نه صدايي

نه حتي يك نفر باهامون

 

ديگه ميكشم راهمو

ميرم از دنياي غربت

ميرم من سوي حقيقت

ميروم سوي رقابت

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده

با همه قهرم

قهره قهر حتي نميخوام ريخت كسي رو ببينم ولي چه كنيم كه مجبوريم آخه اطاق نداريم كه واسه دستشويي و غذا خوردن در بيايم و خلوت كنيم...

قهرم با آمايي كه يك عمر منت كاري رو كه واسم كردن و ميذارن . با اونايي كه منت نون دادن بهم رو ميذارن با همونايي كه كه وسايلي كه به اسم جايزه واسه من گرفته شده رو استفاده ميكنن و اگه ما اعتراض كنيم كشكه ولي هر لحظه بخوان ميتونن كامپيوترشون رو ازم بگيرن.

با كسايي كه وقتي خودشون با يه شعري همخواني ميكنن خوبه ولي ما كه ميكنيم خوانندگيمون گرفته و بايد نخونيم. با كسايي كه ميبينن دارم زجر ميكشم ولي نميخوان كمك كنن. اونايي كه واقعا زحمت ميكشن ولي من نميبينم والله من نميبينم واسم كاري كنن ولي همش منت ميذارن . انگار مثلا ما بابا شيم نبايد به بچه مون غذا بديم كه اينا منت نوني كه بهمون ميدن رو هم ميذارن. اعتراضم داشتي ميتوني بري بيرون واسه خودت كار كني واسه خودت بخوري. با همه قهرم. همونايي كه ميگن پول هر روزتو آخر روز ميدم... با اونايي كه درك نميكنن اگه منم مثل بقيه دوستام باشم ميفهمن من چي بودم و هستم ... با اونايي كه اونقدر شك دارن كه فكر ميكنن اگه كامپيوترم و از خونه ببرم يه كامپيوتر ديگه ميارم ... با همونايي كه حرف زدني كلي اعتبارن كلي معرفت كلي شرف ولي هيچ كدوم چيزايي كه گفتم رو ندارن.

قهرم با خدايي كه بخواد ازم بابت اشتباهام انتقام بگيره . مگه نميگن خدا ارحم الراحمينه؟ پس چرا ما رو اينجوري بعد اشتباهمون مورد انتقام قرار ميده و وقتي هم سعي ميكنيم خوب باشيم اونقدر موقعيت رو سخت ميكنه كه واقعا نميشه بهتر از قبل بود . قهرم با خودم كه حتي نميتونم به كسي بگم بابا من تنهام يكي منو درك كنه ؛ فقط يه كوچولو نميگم خيلي دركم كنه فقط يه كوچولو بفهمه چي ميگم . بعد از اينكه فهميد يا حتي نفهميده اميد بي خود نده . بابا به چه زبوني بگم؟ با همه قهرم . يعني همه با من قهرم. حتي ديگه باباتم بهت يه چيز بگه جواب ندي روش باز شه بيشتر گير بده واقعا ديگه نوبره. تازه بد بختي يكي دوتا كه نيست كه بعد اينكه هيچ امكاناتي به آدم نميدن و آدم معترض ميشه دستش و رو به در ميگيره ميگه ناراحتي؟ بيرون .

هيچكي نميدونه تا حالا چند بار خواستم خود كشي كنم چند بار توي خودم مردم چند بار جلوي خودمو گرفتم و چند بار ديگران جلومو گرفتن ...

هيچكي نميتونه بفهمه كه دلم از چي گرفته هيچكي نميتونه بفهمه كه صدام از چي گرفته ...

واقعا راست گفته اينجارو راست ميگه كه: هيچكي نميمونه تا با من تو راهم همسفر شه آخه ميترسه كه با من با دلم دربه در شه...

قهرم با فرشايي كه تو خونمونن با تابلو هايي كه آويزونن با ساعتي كه هي داره نشون ميده كه بزرگ شدم ولي هيچ پُخي نشدم قهرم با تلوزيوني كه اسما مال منه ولي شايد روزي 5 دقيقه هم پاش نشينم...

با همه ي اجسام با همه ي اشخاص با همه ي چيزايي كه وجود دارن قهرم .

ميدوني وقتي كه هيچ كي دركت نكرد بايد خودتو بزني به ديوونگي. تنها راهش همينه اينو قبلا به چند نفر گفتم و اونا گفتن نميشه خيلي خيلي سخته ولي من ميخوام ممكنش كنم.

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده