خيلي خسته ام از خستگي سرودن از دنياي مسخره شعر گفتن خيلي خسته از اينكه چقدر غريبم توي دنيا كسي درك نميكنه چي ميگم.حتي پدر و مادرم نه سياوش راست ميگفت : چه درديست در ميان جمع بودن / ولي در گوشه اي تنها نشستن / براي ديگران چون كوه بودن / ولي در چشم خود آرام شكستن / براي هر لبي شعري سرودن / ولي لب هاي خوب همواره بستن ...
اره اينه داستان زندگي من مه جا بين همه در عين حالي كه خيلي خيلي خودمونيم از همه غريبه ترم. بصورتي كه هيچ كس دركم نكرد. بعضي وقتا ديگه باور ميكنم كه خودم و بزنم به ديوونگي از هر چي غصه و بد بختي راحت شم . ديگه نيازي نداشته باشم كه يكي دركم كنه ...
الان كه دارم اين نوشته رو مينويسم اونقدر از اطرافيانم بدم مياد كه اگه حتي يه كوچولو ناراحتم كنن ميذارم ميرم نميدونم كجا ولي رفتن دواي كاره.
خيلي سخته كه مجبور باشي از سفره اي نون بخوري كه منت بالا سرت باشه. خيلي سخته كه بدوني ميشه ولي نميتوني انجام بدي . تازه سخت تره اگه براي درك كردنت كسي رو پيدا نكني . والا بلا ما كه مثل امام علي نيستيم كه آخه حرفمونو به چاه بزنيم. اونقدر بد بختيم كه به چاه هم چيزي بگيم جاي گريه بهمون ميخنده . اونم نا اميدمون ميكنه. ما بخوايم بريم اقيانوس بايد با خودمون يه سطل آب ببريم كه ميبريم . بعد ميريم دريا بارون مياد لباسامون خيس ميشه لباس نداريم كه بپوشيم برگرديم. حتي نميتونيم مطابق چيزي كه واسمون تعريف شده به كمال برسيم.آره سخته وقتي داري با دوستت درد دل ميكني بر گرده خودش باهات درد دل كنه و ازروزاي سختش بگه . خيلي سخته اگه بغض تو گلوت باشه آب بخوري بره پايين در حالي كه شايد اگه ميتركيد حالت بهتر ميشد.
ميدوني چي سنگين مياد ؟
فك كنم نتوني فكرشم بكني ، سنگين اينجاست بگن اميدي هست ادامه بده ولي كسي راهشو نشونت نده.
سخته آهنگي كه آرومت ميكنه بگن حرومه .
اگه 30 دقيقه مونده بود به آخر زندگي ميدوني چي ميشد؟
30 دقيقه به پايان زندگي = 30 دقيقه براي گفتن يك اسم = 30 دقيقه براي پيدا كردن چيز هايي كه بايد پيدا ميكردي و نكردي= 30 دقيقه به خدا = 30 دقيقه براي نشون دادن عشقت به معشوقت = 30 دقيقه مونده كه قطار زندگي از ريل خارج شه =30 دقيقه مونده تا ...
اومدم بگم بيدار باشين كه قرار يه مدت درازو به اجبار بخوابي بدون اينكه بتوني بيدار شي...
البته اينو از بالاي يكي از وبهاي پيوند شده گفتم بازم دارم تقلب ميكنم كه منظورمو برسونم...
خوب مهم اينه كه نفس ميكشم ، نفس ميكشم كه بگم منم هستم ولي وقتي هيچ راهي نميبينم تا ادامه بدم اگه هر كسي جاي من بود بهتر از من نميتونست تصميم بگيره ...
امان از دست اين نقطه ها كه نميذارن آدم حرفشو تا ته بزنه ميگن بغضت رو نگه دارم مغرور باش تحمل كن ادامه بده تا ...
ولي خودشون نميذارن كه بدونم آخرش چي ميشه؟
اين نقطه ها دنياي جالبي دارن دقت كردي؟ بعضي وقتا با همن ميشن دوتا كه كمك ميكنن بين دو تا حرف تفاوت بوجود بياد باعث ميشن "ت"رو "ث" نخونيم بعضي وقتا با اين كه يه دونه اند ولي با كمك حرف هاي ديگه كمك ميكنن كه بشن يه معني بشن زندگي حتي بشن خدا نگهدار...
بعضي جاها همه چي رو تموم ميكنن مثل نقطه ي آخر جمله بعضي جاها كمك ميكنن كه هر جور ادامه بدي تموم نشه باز يه راه ديگه باشه مثل نقطه هايي كه جلوي "ادامه دارد..." ميذارن.
بعضي جاها نشون دهنده ي سكوت ميشن بعضي جاها ميشن يه معني بزرگ كه تو ذهن من جا نميگيره بعضي جاها حتي حمله ميكنن به يه صفحه كه يه نقاشي بشن و بعضي جاها حتي يه نقطه ي كوچولو هم ميشه كثيفي و درد سر و خلاصه نقص.
زندگي هم مثل اين نقطه هاست جالب و پر از راز . دقت كردي زندگي رو تا حالا چند جور معني كردن؟ هزار جور؟ ده هزار جور؟ اونقدر معني واسه زندگي شنيدم كه حسابش از دستم در رفته حتي خيلياشونو فراموش كردم: زندگي رسم خوش آيندي نيست زندگي اجبارست لاجرم بايد زيست........يا مثلا ميگن: زندگي بازيچه ي بازيچه هاست هر كسي دل نبندد گر به آن ديوانه ي ديوانه هاست.....خلاصه اون قدر معني داريم واسه اين زندگي كه كلا 5 حرف بيشتر نيست.
از كجا شروع كنم؟ تا كجا ادامه بدم؟ انگار دارم ديوونه ميشم همش فكر ميكنم يكي از كنارم رد شد و رفت نگاه من كنم هيچي نميبينم همش فك ميكنم يكي صدام ميزنه ولي خوب كه گوش ميدم ميبينم كه نه خبري نيست اصلا بعضي وقتا فكر ميكنم نكنه كسي منو نميبينه؟ شايدم ميبينن و بروي خودشون نميارن ... خدا ميدونه ولي وقتي اونجوري كه بايد باشه نيست چه فايده؟ كسي نمياد بگه چند من خربزه ميخواهي كه بگم دل خوش سيري چند؟
دوران گذشته و من هنوز دارم تكرار گذشته رو ميبينم ميبينم كه من از همون جا رد شدم و به كجا رفتم و ميبينم كه الان اينجا نشستم و فكرم كجا ميره و ميبينم كه آيندم رو زمين خاكي ميشينم و ديگه نميتونم چيزي رو ببينم...
زندگي شايد گاز زدن يه سيب كرمو باشه كه كرمشو خوردي شايدم نه زندگي كرميه كه همراه سيب گاز زده شده شايدم زندگي رو بايد يه جور ديگه ديد مثلا زندگي اومدن پروانه رو سيب و تخم گذاشتنش باشه كه يه روزي تخمش كه شده كرم قراره خورده بشه شايدم زندگي زرنگي فردي باشه كه سيب رو يهو گاز نميزنه و تيكه تكه با چاقو ميخوره شايدم...
خوب حالا ناراحت نشو اينا رو تو جواب سوالم به خودم گفتم.
بعضي وقتا فكر ميكنم كه بايد يه كاري بكنم بعد برم بالا پيش خدا بعضي وقتا فكر ميكنم اضافي ام شايد زيادي حرف ميزنم شايد بر عكسم شايد نيستم يا شايدم كم رنگم نميدونم ولي هر چي هستم دارم مينويسم كه بمونم نه روي تنه ي درختا روي صفحه خاطراتم روي روشن ترين تاريك ذهنم روي همه خاطرات تلخ قلبم كه زجرم ميده مينويسم كه همه چي رو فراموش كنم حتي خودم رو حتي منو،منه من،خود خودمو ميگم ولي الان كه فكر ميكنم ميبينم كه همه رفتن از پيشم به جز خاطره ها.دقت كه ميكنم ميبينم وفادار ترين چيزي كه ميشناسم خاطرست چون جتي بيشتر از غم به من سر ميزنه حتي بيشتر من به من سر ميزنه.
يه كم بيشتر دقت كه ميكنم ميبينم ساعت 4 صبح شده و من هنوز دارم حرف ميزنم هنوز دارم با خودم كلنجار ميرم كه بتونم به خودم استراحت بدم هنوز،هنوز نشده كه من به يه جايي برسم و بتونم تونسته باشم كه استراحتي به اين مخم بدم ولي هنوز،هنوز نرسيده.
مخوام بگم از خستگي پنجره كه يه عمره توي سرما و گرما ما رو نگه داشته و ما موقع باز كردم محكم ميكوبيمش از خستگي مُهر توي جا نماز كه هميشه زنداني بوده خسته ام. كاش ميشد يكي درك ميكرد كه ققنوس افسانه نيست ققنوس همون پرنده خياله هموني كه خيلي كارا ميكنه...كاش كاش رو كه كاشتن يه چيزي در ميومد بجاش كاش آينه كه شكست ميشد بجاش آينه ي دل گذاشت...ولي حيف كه هنوزم كه هنوزه جايي كه "كاش" رو كاشته بودن هيچي در نيومده.
يه كم كه فكر ميكنم ميبينم ديگه بسته انگار هنوز رسيد انگار هنوز اومد كه من بتونم به مخم استراحت بدم و...به فكر شمام همينطور.
خسته ام ولي ادامه ميدم ميرم جلو تا به چيزي كه دوست دارم برسم. به چيزايي كه دوست دارم. وقتي هيچ كسي دركم نكنه،هر كسي كه بياد جلو از سر راه بر ميدارمش. همچنان ادامه ميدم. فكر به گذشته زجرم ميده! چرا؟ چون ميدونم از كجا شروع كردم و براي رسيدن به هدفم چه چيزايي رو از دست دادم؛ چيزايي كه داشتم و ديگه ندارم تازه واسم جالب شدن. ولي همچنان ادامه ميدم تا برسم به جايي كه براش اين همه تلاش كردم، براي داشتنش خيلي چيزا رو از دست دادم؛ ولي بهشون زياد فكر نميكنم مهم اينه كه دست كسي بهم نميرسه. شدم دست نيافتي .ماه و ستاره ها با منن. اونا من و لو نميدن دست كسي هم به ستارها نميرسه كه بخواد من و زوركي ازشون بگيره .ادامه ميدم. توي راه به هر چيزي كه بخواد مانع من بشه آسيب ميزنم تا هدفم نابود نشه.متفرم از كسايي كه ميخوان ازم هدفم رو بگيرن.هر چند كه اشتباه باشه. ولي تجربه يه چيز ديگه است . ميخوام تجربه ي من واسه همه تجربه بشه .ميخوام باشم. يه نشوني از خودم بذارم كه بگن آره كار من بوده ...
حالا كه نزديك به رسيدنم توي پوست خودم نميگنجم .دارن تو دلم رخت ميشورن . ولي به هيچ چيز جز هدف فكر نميكنم . تنها چيزي كه الان مهم اينه وقتي به هفم رسيدم چكار كنم؟ دارم نقشه ميكشم واسه بعدش كه چكار كنم كه همه بفهمن به هدفم رسيدم . حالا ديگه من اثبات شدم ولي همچين كه ميرسم به مشكلات جديد و بزرگتري بر ميخورم كه نميدونم چجوري حلشون كنم... وقتي راه حلي پيدا نشه چجوري بايد ادامه داد؟ يه هدف جديد؟ كه موجب مشكلات جديد و بزرگتره؟ و از اشتباهات كوچيك اشتباهات بزرگ تري بسازم؟ يا اينكه!!! دوباره به گذشته فكر ميكنم به چيزايي كه داشتم قدرشونو نميدونستم حالا ميدونم كه همه ي چيزايي كه داشتم چقدر مهم بودن و نميدونستم به چه دردي ميخورن... و اينكه چقدر اشتباه كردم و به چه كسايي ضرر زدم تا بشم اين؛ ايني كه هستم و اي كاش نبودم... آره راه حل همينه؛كه برم دوباره مثل قبل بشم دوباه همونا رو بدست بيارم .دوباره حركت ميكنم بر ميگردم مسيريرو كه با عشق رفته بودم و حالا شكست خوردم . به كسايي كه صدمه ديدن عذر خواهي بدهكارم و به كسايي كه ميخواستن مانع ضرر ديدنم بشن... حالا ديگه همون آدمي نيستم كه داشت ميرفت.دارم بر ميگردم با كلي حرف كه تو سرمه ، با كلي منت، كلي زجر،كه پشيمونم ميكنه از اينكه برگشتم حداقل اونجا كه بودم فقط خودم ،خودم و سر زنش ميكردم نه اينكه همه سرزنشم كنن...ادامه ميدم با تمام فشاري كه روم مياد خسته نميشم و ميرم تا به همه ي چيزايي كه داشتم برسم.
ديگه رسيدم ،يه نگاه به آطرافم ميكنم . ولي دير شده!!! بعضياشون ديگه امكان دوباره بودن رو ندارن وقتم، عمرم، دوستان و همه چيز رو نميشه دوباره پيدا كرد و يه جا جمع كرد تا بگم بازم همون آدمم .
غبطه ميخورم كه اي كاش نرفته بودم. اي كاش تجربه نكرده بودم . تجربه است كه موجب زيانم شد . كاش همون تجربه ي بقيه رو استفاده مي كردم تا اينوري نشه... همه به برگشتنم عادت كردن و ديگه من واسه همه شدم همون آدم قبلي ولي واسه خودم نه... چون ديگه اون نيستم همه چيزايي كه داشتم و بخاطر هدفم از دست دادم به هدفم رسيدم ديدم چيزايي كه داشتم بهتر بوده ، برگشتم هدفمم از دست دادم و ميبينم كه حتي چيزايي كه داشتمو نميتونم دوباره بدست بيارم . اينه زندگي من ،بهتره بگم زندگي همه چون همه اينجورين ميرن و بر ميگردن پشيمون كه اي كاش : نرفته بودم واسه هدفم ،تا پشيمون شم و بيخيالش و از دستش بدم بر گردم ببينم كه چيزايي قديمي رو هم نميتونم داشته باشم . شايد بهتره بدونيم تجربه كردن تلخ تر از حقيقته.
الهام گرفته شده از آهنگ: They're Not Gonna Get Us-TaTu